|
|
|
|
ماه من... با یاد تو هر شب ، بر آسمان دلم ماه می کشم. ای ماه پشت ابر من ، نادیدن جمال تو را آه می کشم. عمری سپرده ام به وام نگاهت دریغ نیست. دل را ، نگار من... من هر چه می کشم از نگاه می کشم. از کیش خودپرستی ام،آوردیم برون،وقتی که مات،جلوه عیسائیت شدم. بر صفحه های خاکی دلتنگی ام، آری من گدا... همیشه تو را شاه می کشم. گویند جمعه ای ز مکه ظهور خواهی کرد. تقویم چشم های من لحظه...جمعه است. کن لحظه ای ظهور، بر دل ظلمت گرفته ام. امشب در این... شب جمعه دراز...من بر امید،صبح جمعه ای که تو باشی از کعبه تا به شهر دلم... راه می کشم. دوستان عزیز لطفا مطالب جدید را از پست بعدی ملاحظه فرمایید. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط سیده سمیه
|
|
||
|
|
|
|
باغ من آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستین سبز و نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او باران، سرودش باد جامه اش شولای عریانیست ور جز اینش جامه ای باید بافته بس شعله زر تار و پودش را گو بروید یا نروید، هر چه در هرجا که خواهد یا نخواهد باغبان و رهگذاری نیست باغ نومیدان چشم در راه بهاری نیست گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ور به رویش برگ لبخندی نمی روید باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید باغ بی برگی خنده اش خونیست اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن پادشاه فصل ها ، پاییــز " اخوان ثالث"
پاییز هم با همه ی دلتنگی ها و غم هایش زیباست.... زیبا... مثل تنزیل آیه های زلال شبنم ... مثل خش خش برگ های زرد و قرمز ... مثل پرهای خیس یک پرنده ... مثل مناجات باد... در گذر از ضریح یک درخت ... به تسبیح برگ های پراکنده در باد. مثل... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط سیده سمیه
|
|
||
|
|
|
|
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام مـا را بـه گـوشـه حــرم خـود مقيــــم كــن مهمــان مهـــربـانـي دسـت كـريـــــم كــن تـا شعلــه زار شــوق تـو بـالــي بـگــسترد اي صبــح ، دشت عاطفـه را پـر نسيـــم كــن دربـانــي حـريـــــــم تـو در آرزوي مــاسـت مـا را عصــا بـه دسـت بخــواه و كـــليم كــن مژگـان ما كه سمت شكــوه تو وا شده است وقــف غبـــار روبـي فـرش و گــــليـــم كـــن بـي اطــلاع از اول و از آخــــر خـوديـــــــم مـا را كــه حـادثيـــم ، رهيــن قديـــــم كــــن ايـن دل زجـنس پنجـــــره فـــــولاد تـو نبـــود يعنـي كــه زود مي شكـــند از فـــــراق، زود مـولای من چندی ست شاپرک دلهامان در مسیر قاصدک هایی که راهی حریم عشق ، راهی کوی تواند ، چه بی صبر و بی قرار ، سوار بر کوله بار دعا... همراه با شبنم باران دلتنگی ، سوی دیاری از نور ، قطعه ای از بهشت ، آنجا که میان زمین و آسمان فاصله ای نیست! مثل پرواز کبوترهای حرمت ، سوی سبزترین ثانیه ها پر می کشد.... و دل ها چه بی قرار در کوله بارش جا می ماند! یا علی بن موسی الرضا (ع) ايـن دل زجـنس پنجـــــره فـــــولاد تـو نبـــود يعنـي كــه زود مي شكـــند از فـــــراق ، زود مــولا بـه جــان مـا تـو بگـــو بـا امـام عصـــر یوســف بیـــا بخاطــــر من تـرک چـاه کـــن تـا روز حشـــر نوکـــری ات افتخـــار مـاسـت اینجـا بهشت روی زمیـــن جنـت الرضـــاسـت الهم عجل لولیک الفرج |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط سیده سمیه
|
|
||
|
|
|
|
یا ارحم الراحمین! شبنم دیدگانم را به ضریح سجده گاه تو ، دخیل میبندم و بوسه بر خاک بندگیت میزنم تا قلبم را ، به بیکرانگی عشقت پرواز دهی و وجودم را از چشمه ی جوشان مهرت سیراب کنی به حق رحمتت! میلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه (س) بر شما عزیزان مبارک |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط سیده سمیه
|
|
||
|
|
|
|
به دنبال تو می گـردم نمی یـابـم نشـانـت را
بگـو بـاید کـجا جویــم مــدار کـهکشــانـت را تمـام جـاده را رفتـم غبــاری از سواری نیست بیــابان تـا بیــابان جـستـه ام رد نشــانـت را نگـاهم مثل طفلان زیر بـاران خیره شد بر ابــر بـبیند تـا مگـر در آسمــان رنگـــین کـمـانـت را کهن شد انتظار اما به شوقی تازه, بال افشان که چـون ابـری بگـردم کوچه های آسمـانت را |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط سیده سمیه
|
|
||
|
|
|
|
I sat on the rooftops of solitude until you come Broke heart by weeps until you come
Yea, between the sky of my recollections I am with you all alone until you come By one heart full of blood and hands with requests Have wine on my hands as tulip until you come
When the cupbearer called Friday your day Got drunk by wines of Friday until you come In extreme worry of myself-solitude I sat on the rooftops of solitude until you come آقا جان ، ترنم سبز کدامین واژه ها را به انتظار آمدنت، بر گستره ی دل به هزار معنی.... ترجمه کنیم که تمام واژه ها ، بی نگاه تو خالی اند و بی معنی..... آقا جان ، هنوز چشم به راه سپیده ایم ، سپیده ی سبز ظهور ، تا زیباترین واژه ها را در آدینه هایی که تو را می خوانند به نیم نگاه تو پیوند زنیم.... و قافیه نشین غزلهایی که به هزار معنی ترجمه کنیم.... آقا جان، در غربت نشین ترین جاده های تنهایی ، بی نگاه تو تنهاییم.... و در عبور ثانیه های فراق تو غریبیم... و در غبار جاده های انتظار تو مجنون.... و چشم به راه سپیده ی ظهور تو..... تا ...... ای اجابت کننده هر دعا! پنجره قلب منتظران رو به آسمان بیکرانت گشوده است تا با یک اشارت تو، غبار اندوه غیبت از دلها برخیزد و چشمها به تماشای باران ظهور بنشیند...... ای پیام همه رنگ های روشن...... ای سکوت و وقار زیبای شب ها...... ای معنی تمام واژه ها..... هنوز ترجمان غزلهایم بی ظهور تو سردند..... الهم عجل لولیک الفرج حسرتی گـر به دلم هست همان دیدن توست من پـرستـوی خــزان دیـده ی چـشمان تــوام |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط سیده سمیه
|
|
||
|
|
|
|
همیشه پـاره ای از حـرف های من بـا تـوســت همیشه دسـت نیــازم، خــدای من بـا تـوســت من از دریـچـــه شــــب هـای قـدر لبــریـــزم ولی گـــشودن زنجـیــــر پــای من با تـوسـت مــــرا بـبــر بـه تمـاشــای بــاغ هـای بـــزرگ بـه قلـه های رفیعی کــه جــای من با توست نه من توأم، نه تو من، هم تو در منی، هم من کــه ابـتــدای من و انـتـهــای من بـا تـوســت همینکـه از تـو بگـــویـم بــرای من کــافیــست همینکـه پـاره ای از حـرف های من بـا تـوســت رمضان، ماه نزول قرآن، ماه نزول «فرشتهها» و «رحمت الهی» بار دیگر از راه رسید . دوباره سفره ضیافت الهى گسترده شد و به میهمانی خدا دعوت شدیم! چه زیبا ضیافتی و چه زیبا دعوتیست ! «رمضان، ماهى است كه ابتدایش رحمت، میانهاش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم است.» ماهى است كه در شبهاى قدر آن باید، « دفترچه بیمه» زندگى را به مُهر « تمدید اعتبار» امام زمان (عج) ممهور ساخت؛ زیرا در غیر این صورت، دیگر تحت پوشش ولایت نخواهیم بود! بار الهی در این شب های عزیز ، تقدیرمان را نیک، آنگونه که دوست داری رقم بزن، آنگونه که شایسته کرامت و مهربانی توست سبز سبز سبز........ بار الهی به ما توفیق درک بیشتر این ماه عزیز ، این شب های قدر و رحمت و مهربانیت را عطا فرما.... .... آنجا كه مىتوان با قطره اشكى در نیمههاى شب، انبوه آتشى را خاموش كرد؛ ....آنجا كه فرشتگان، و ملائکه به نزدیك ترین مدار زمین رسیدهاند؛ ....آنجا که میهمان مهربانی و رحمت بی انتهایش هستیم؛ ....آنجا که درهاى رحمت الهی باز است. ....بار الهی لطفا خدایمان باش، پناهمان باش ، و بار الهی لطفا مواظبمان باش.... اگر دل، در این ماه، بهارى نشد؛ همیشه سال، پائیزى و سرد است . فقط التماس دعا.... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط سیده سمیه
|
|
||
|
|
|
|
دیـگـر ز شـاخ ســـرو سهـی بـلـبـل صـبــور گـلبانـگ زد که چشـم بـد از روی گـل بـه دور ای گـل به شـکر آن که تویی پادشاه حسـن بـا بـلـبـــلان بـیــدل شیــدا مـکــن غــــرور از دســت غیبــت تـو شکـایـت نمیکـــنــم تـا نیســت غیبــتی نــبود لــذت حـضــــور گـر دیگـران به عیـش و طـرب خرمــند و شـاد مـا را غـــــم نـــگــار بـود مایــه ســـــرور The patient nightingale on a branch atop the tree ای کـه یک گــوشه چشمت غم عالــم ببرد حیـف بـاشد کـه تـو باشی و مـرا غـــم ببرد الهم عجل لولیک الفرج |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط سیده سمیه
|
|
||
|
|
|
|
طلـــــوع میکـــنـد آن آفتــــاب پـنـهــــانـی زسـمـت مشــرق جــغرافیــای عرفــانـی دوباره پلک دلم می پرد ، نشانه ی چیست؟ شنیـده ام کــه میــایـد کــسی به مهمانـی کــسی کــه سبزتـر است از هـزار بـار بهار کــسی ،شگفت کــسی، آنچنان که میدانی کـسی کـه نقطه ی آغاز هر چه پــرواز است تـویـی کـه در سفــر عشــق خــط پـایـانـی تـویـی کـه بـهانه ی آن ابرها کـه می گـریند بـیــا کـه صاف شـود ایـن ابــــرهای بـارانـی تــو از حــوالـی اقلیـــم از هــر کــجا آبـــاد بـیــا کـه میــرود ایـن شهــر رو بـه ویـرانــی کــنار نـام تــو لنگــر گــرفت کـشتی عشــق بـیـا کـه یــاد تـو آرامشـی اسـت طـوفــانـی قیصر امین پور میلاد با سعادت خورشید عالمتاب ، یوسف زهرا ، ماه پاره ی نرگس حضرت حجت ابن الحسن مهدی موعود (عج) بر عاشقان مبارک. By one heart full of blood and hands with requests Have wine on my hands as tulip until you come In extreme worry of myself-solitude I sat on the rooftops of solitude until you come |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط سیده سمیه
|
|
||
|
|
|
|
اگـر چـه بال و پر ناتوانمـان دادنـد ولي بـراي پريـدن زمـانمـان دادنـد خبر دهيـد دوبـاره به بال فطرس ها مجـال پـر زدن آسـمانـمـان دادنــد بـه احتـرام ملائــــك امــانت حـق را بـه دست فاطمه ي مهربانمان دادند بـدون واسطه امشب كـنار سجـاده تمام حسن خـدا را نشانمـان دادنـد قسم به بوسه ي لبهاي سبز پيغمبر بـراي بـردن نـامـت زبانمـان دادنـد ولادت با سعادت سرور و سالار شیعیان مولای عاشقان حضرت امام حسین (ع) بر شیعیان و عاشقان مولا مبارک باد. یا حسین |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط سیده سمیه
|
|
||